چکیده: (339 مشاهده)
این مقاله به تحلیل مارش سلام شاهی اثر ژان باپتیست لومر، مدرس موسیقی دارالفنون در دوره قاجار، از منظر نقد پسااستعماری ادوارد سعید و گفتمان شرقشناسی میشل فوکو میپردازد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چگونه مارش سلام شاهی نه تنها بازتابدهنده گفتمان شرقشناسانه است، بلکه به ابزاری برای تحمیل نظام موسیقایی غربی و به چالش کشیدن هویت موسیقایی ایرانی تبدیل میشود. این مقاله با ارائه فرضیهای مبنی بر اینکه نفوذ موسیقی غربی از طریق این اثر، بیش از آنکه به "تکامل" منجر شود، نوعی "گرتهبرداری" تحمیلی بوده و بر زیباشناسی اصیل موسیقی ایرانی (بهویژه ریزپردهها و کهنالگوهای سرزمینی) تاثیر منفی گذاشته است، به تحلیل عمیق آن میپردازد. در این راستا، مفهوم تامپرمان (Temperament) نه تنها به عنوان یک پدیده فیزیکی، بلکه به مثابه استعارهای برای همپوشانی یا تحمیل گفتمانهای موسیقایی و فرهنگی بررسی خواهد شد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که مارش سلام شاهی فراتر از یک قطعه موسیقایی، نمادی از فرآیند شرقسازی و اعمال هژمونی فرهنگی غرب در بستر استعماری و پسااستعماری است که به تغییر در درک و ساختار موسیقی ایرانی انجامیده و چالشهای عمیقی را برای هویت موسیقایی ایران به همراه داشته است. تحلیل دقیق از طریق بررسی ساختار موسیقایی اثر، با ارجاع به منابع معتبر از اساتید برجسته موسیقیشناسی ایران، از جمله دکتر هرمز فرهت، دکتر محمدتقی مسعودیه، دکتر داریوش صفوت، داریوش طلایی، دکتر محسن حجاریان و دکتر ساسان فاطمی، صورت گرفته است.
شمارهی مقاله: 2
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1404/11/30 | پذیرش: 1404/12/27 | انتشار: 1405/2/10