hagir S. Formalism and the Myth of Supremacy: Epistemic Impasse in Contemporary Traditionalism of Islamic Architecture. مکتب نقدنظر 2026; 2 (6) : 1
URL:
http://jcr-sj.com/article-1-62-fa.html
دانشگاه تهران
چکیده: (18 مشاهده)
در لحظاتی که یک سنت توان تولید معنای زنده را از دست میدهد، گرایشی پدیدار میشود که بهجای مواجهه با این فقدان، به تثبیت و بازتولید صورتهای آن پناه میبرد. این گرایش خود را پاسدار اصالت معرفی میکند، اما در واقع نشانه گسست با همان سنتی است که مدعی دفاع از آن است. سنتگرایی جدید در معماری ایرانی دقیقاً در این وضعیت قرار دارد: نه استمرار سنت، بلکه برساختی دوگانه که در آن سنت به فرم تقلیل مییابد و همزمان به مرتبهای برتر و غیرقابل پرسش ارتقا مییابد.
فرمزدگی بهعنوان سازوکار اصلی این تقلیل عمل میکند. عناصر معماری—گنبد، قوس، هندسه، الگوهای تکرارشونده—از زمینههای تاریخی و معرفتی خود جدا شده و به نشانههایی خودبسنده بدل میشوند. سنت دیگر بهمثابه نظامی از معناها و شیوههای اندیشیدن فهم نمیشود، بلکه به مخزنی از فرمهای قابل تقلید تقلیل مییابد. در این وضعیت، فرم به جای آنکه تجلی معنا باشد، جانشین آن میشود و معماری از عرصه تولید معنا به سطح بازتولید تصویر تنزل پیدا میکند.
لایه عمیقتر بحران در پیشفرضی نهفته است که سنت را از حیث معرفتی برتر از مدرنیته میانگارد. در سنتگرایی جدید، سنت بهصورت کلیتی منسجم، کامل و از پیش معتبر تصویر میشود. اما چنین تصویری بر نوعی اسطورهسازی استوار است. آنچه به نام سنت بازنمایی میشود در واقع برساختی گزینشی است که تنشها، گسستها و محدودیتهای تاریخی آن را حذف میکند و آن را به کلیتی هماهنگ و برتر بدل میسازد. در نتیجه سنت از یک وضعیت تاریخی محدود به افقی مطلق و فراتاریخی ارتقا مییابد. در این نقطه، سنتگرایی از یک موضع نظری به ایدئولوژی تبدیل میشود؛ ایدئولوژیای که گذشته را به مرجع نهایی و الزامآور بدل میکند.
در چنین چارچوبی حتی سخن گفتن از تحول در سنت نیز به معنای گشودن افقهای تازه نیست. تغییرات صرفاً در سطح بیان رخ میدهند، در حالی که منطق بنیادین دستگاه سنتی دستنخورده باقی میماند. سنت فاقد آن لحظه گسستزایی است که بتواند پیشفرضهای خود را موضوع پرسش قرار دهد. تحول واقعی مستلزم فاصلهگیری انتقادی از پیشفرضها و امکان بازتعریف مبانی است—امکانی که در چارچوب سنتگرایی جدید نه تولید میشود و نه پذیرفته میگردد.
پیامد این انسداد در معماری معاصر آشکار است. فضاهایی شکل میگیرند که در سطح مملو از نشانههای آشنای گذشتهاند، اما در عمق هیچ نسبت معناداری با زیست امروز ندارند. این معماری نه ادامه سنت است و نه پاسخی به مسائل اکنون؛ بلکه در تعلیقی میان این دو قرار دارد. معماری به جای آنکه مسئلهای را حل کند، در پی اثبات پیشفرضی نظری است که پاسخ را از پیش در گذشته یافته و حال را صرفاً به صحنه بازنمایی آن بدل کرده است.
مسئله اساسی نسبت سنتگرایی با امکان نقد است. نقد نیازمند وضعیتی است که در آن بتوان از پیشفرضها فاصله گرفت و آنها را در معرض پرسش قرار داد. در ساختار سنتی—آنگونه که سنتگرایی جدید آن را بازنمایی میکند—چنین امکانی به صورت درونی وجود ندارد. ارزیابیها و اصلاحات ممکن است رخ دهند، اما هرگز به سطحی نمیرسند که بنیانهای خود را زیر سؤال ببرند. آنچه غایب است نه عمل نقد، بلکه امکان نقد به عنوان یک وضعیت ساختاری است.
سنتگرایی جدید با نادیده گرفتن این تمایز میکوشد خود را دارای ظرفیت انتقادی نشان دهد، در حالی که همزمان بنیانهایی را مفروض میگیرد که خارج از حوزه پرسش قرار دارند. این تناقض موجب میشود زبان نقد صرفاً برای تأیید پیشفرضها به کار رود. در نتیجه، نه تنها امکان اندیشیدن به سنت محدود میشود، بلکه امکان اندیشیدن به اکنون نیز تضعیف میگردد.
از این رو، سخن گفتن از احیای معماری ایرانی–اسلامی بدون نقد این بنیانها به تداوم همان بنبست میانجامد. احیا تنها زمانی معنا مییابد که سنت نه بهعنوان مجموعهای بسته و برتر، بلکه بهعنوان مسئلهای گشوده برای پرسش و بازتفسیر فهم شود. در غیر این صورت آنچه بازتولید میشود صرفاً بدلسازی از سنت است؛ بدلسازیای که با تکرار فرمها، فاصله خود را با امکان فهم و معنا بیشتر میکند.
شمارهی مقاله: 1
نوع مطالعه:
كاربردي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1405/2/5 | پذیرش: 1405/2/8 | انتشار: 1405/2/10