دانشگاه تهران
چکیده: (18 مشاهده)
در گفتمان تخصصی و مدیریتی معاصر ایران، وضعیت سیمای شهر اغلب در قالب «بحران منظر شهری» توصیف میشود؛ بحرانی که با مفاهیمی چون آشفتگی، اغتشاش بصری و بیهویتی بیان میگردد. در این چارچوب، تحلیلها عموماً بر الگوی خطی «عارضه-آسیب-درمان» استوارند: ناهمگونی و تکثر نماها بهعنوان عارضه، «سلیقههای شخصی» بهعنوان عامل آسیب و مداخلات هنجاری و قانونی در قالب ضوابط و مقررات بهعنوان راهحل معرفی میشود. این مقاله با رویکردی انتقادی استدلال میکند که چنین صورتبندیای بیش از آنکه توضیحدهندۀ بحران منظر شهری باشد، خود حاصل نوعی بحران در فهم آن است.
مقاله نشان میدهد که چارچوب تشخیصی مسلط، با تکیه بر پیشفرضهای معرفتشناختی خاص، منظر شهری را به وجوه صرفاً بصری و در نهایت به «نمای ساختمانها» فرو میکاهد. این تقلیلگرایی که ریشه در بازنماییهای تکنوکراتیک و مدرنیستی از شهر و منطق حکمرانی مبتنی بر «دیدن» دارد، بسیاری از ابعاد کالبدی، اجتماعی، محیطی و تجربی مؤثر در ادراک منظر را نادیده میگیرد و در نتیجه سیاستها را به کنترل صوری تصویر شهر محدود میکند. بر این اساس، حل مسئلۀ منظر شهری پیش از هر چیز مستلزم بازاندیشی در چارچوبهای مفهومی حاکم بر فهم آن است.
شمارهی مقاله: 5
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1405/1/15 | پذیرش: 1405/1/30 | انتشار: 1405/2/10