پژوهشکده هنر، معماری و شهرسازی نظر
چکیده: (19 مشاهده)
طراحی منظر در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری به سوی پیشبینی، کنترل و مدیریت آینده حرکت کرده است. بسیاری از پروژههای معاصر میکوشند پیش از آنکه زندگی در فضا جریان یابد، الگوهای استفاده، کیفیت تجربه و حتی شیوه مواجهه انسان با محیط را از پیش تعریف کنند. این مقاله با نقد این رویکرد، استدلال میکند که مسئله اصلی طراحی منظر نه کمبود خلاقیت یا فناوری، بلکه تلقی خاصی از «امکان» است که آینده را مجموعهای از وضعیتهای از پیش موجود و قابل تحقق میفهمد. با تکیه بر نقد هانری برگسون از مفهوم امکان و بسط آن در اندیشه ژیل دلوز، نشان داده میشود که امر نو از تحقق یک امکان از پیش موجود حاصل نمیشود، بلکه در جریان شکلگیری نسبتهای تازه پدیدار میشود. از آنجایی که منظر نه عینی و نه حاصل ذهن ناظر، بلکه کیفیتی است که در جریان مواجهه انسان و محیط ظهور میکند؛ بر این اساس، طراحی منظر نباید به معنای طراحی یک وضعیت نهایی یا تحقق آیندهای از پیش تعیینشده فهم شود، بلکه باید به منزله گشودن شرایطی تلقی شود که در آن نسبتهای نو، رخدادهای پیشبینیناپذیر و کیفیتهای تازه بتوانند پدید آیند. در این تلقی، ارزش طراحی نه در میزان کنترل آینده، بلکه در ظرفیت آن برای گشودن آینده و حفظ امکان آفرینش امر نو است.
شمارهی مقاله: 3
نوع مطالعه:
كاربردي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1405/5/9 | پذیرش: 1405/6/18