دکتری شهرسازی، پژوهشکده هنر، معماری و شهرسازی نظر
چکیده: (25 مشاهده)
در ارزیابی جابهجایی فعالیتهای جمعی، استمرار عملکرد و سازمان اجرایی میتواند بهمنزله شاخص موفقیت تلقی شود؛ اما این صورتبندی، با تقلیل فضای جمعی به فعالیتی قابلانتقال، ممکن است تغییر رابطه تاریخی و تجربهشده فعالیت با مکان مبدأ و فرایند شکلگیری رابطهای جدید در مقصد را از فرایند ارزیابی خارج کند. این مقاله به منظور کنکاش در رابطه اجتماعی، معنایی و تجربی یک فعالیت با مکان مشخص و مسئولیت نهادهای تصمیمگیر در قبال تداوم یا گسست این رابطه، بصورت موردی جابهجایی جمعهبازار پروانه از پارکینگ پروانه در خیابان جمهوری به باغ هنر اراضی عباسآباد در سال ۱۳۹۹را بررسی و محدودیتهای این رویکرد عملکردمحور را نقد میکند. پرسش اصلی این است که در جریان جابهجایی، چه ظرفیتهایی از فعالیت تداوم مییابند، چه تغییری در رابطه فعالیت و مکان در مبدأ رخ میدهد و شکلگیری رابطهای جدید در مقصد به چه فرایندی وابسته است. چارچوب نظری پژوهش بر ادراک مکان بهمثابه رابطهای تاریخی، تجربهشده و معنادار میان مردم، فعالیت و محیط استوار است. پژوهش با روش تحلیل اسنادی کیفی و در قالب مطالعه موردی تاریخی ـ فرایندی، اسناد رسمی، مطالعات مرتبط با پارکینگ پروانه و گزارشهای مربوط به تعطیلی و انتقال بازار را بررسی میکند.
یافتهها نشان میدهند که ضرب آهنگ فعالیت، سازمان فضایی پارکینگ، تجربه حضور و حرکت، روابط اجتماعی و انباشت معنا و بازشناسی شهری، به شکلگیری رابطهای تاریخی میان بازار و پارکینگ پروانه منجر شده بودند. با جابهجایی، بخشی از ظرفیتهای فعالیت، از جمله ریتم زمانی، نام و هویت، دانش عملی و سازمان اجرایی، قابلیت تداوم یافتند؛ اما تجربه زیسته، تاریخ رابطه میان فعالیت و مکان و بستر قابلانتقال نبودند. خروج بازار نیز ضرب آهنگ فعالیت را بهعنوان یکی از سازوکارهای بازتولید رابطه فعال در مبدأ متوقف کرد. در مقصد، استمرار فعالیت بهتنهایی شکلگیری رابطهای جدید با مکان را اثبات نمیکند. مقاله بر این اساس، جابهجایی را فرایندی متشکل از تداوم گزینشی ظرفیتهای فعالیت، دگرگونی رابطه فعالیت و مکان در مبدأ و شکلگیری احتمالی رابطهای جدید در مقصد صورتبندی میکند و نشان میدهد که ارزیابی جابهجایی فضاهای جمعی باید از سنجش صرف تداوم عملکرد فراتر رود.
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1405/7/5 | پذیرش: 1405/7/21