تربیت مدرس
چکیده: (82 مشاهده)
زوال قنوات تهران بیش از آنکه حاصل فرآیندهای اجتنابناپذیر محیطی یا پیامد طبیعی توسعه شهری باشد، ریشه در نوعی بحران هستیشناختی و خطای بنیادین در فهم و تفسیر این پدیده در نظام مدیریت شهری دارد. مسئله اصلی این پژوهش، نقد رویکرد تکنوکراتیکی است که با تقلیل قنات به یک سوژه فنی مستقل یا صرفاً مجموعهای از تأسیسات زیرزمینی، زمینه حذف تدریجی این شریانهای حیاتی از ساختار زیرساختی شهر و شکلگیری طرحهای احیای ناقص و کالبدمحور را فراهم کرده است.
یافتههای پژوهش نشان میدهد که در پارادایم مسلط کنونی، قنات از یک نظام یکپارچه و هویتبخش به مجرایی برای انتقال آب تقلیل یافته و ابعاد تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و معنایی آن به حاشیه رانده شده است. ازاینرو، حفاظت و احیای قنوات تهران پیش از هرگونه مداخله عمرانی، مستلزم بازتعریف هستیشناختی این پدیده و بازنگری در شیوه فهم آن است.
این مقاله با بهرهگیری از رویکرد «زیرساخت منظرین» استدلال میکند که قنات را نمیتوان صرفاً یک سیستم آبرسانی دانست؛ بلکه باید آن را بهمثابه نظامی کلنگر، چندلایه و عینی ـ ذهنی فهم کرد که بازتابی از شیوه تعامل تاریخی شهروندان تهرانی با طبیعت و محیط پیرامون خود است. در این خوانش، قنات علاوه بر عناصر کالبدی و ملموس، نظیر هرنجها، سقاخانهها و نهرهای سطحی، واجد ابعاد ناملموسی همچون حافظه جمعی، خرده فرهنگ ها، حس تعلق و هویت شهری نیز هست.
نتایج پژوهش نشان میدهد که تنها از طریق عبور از خوانش تقلیلگرایانه و پذیرش درکی منظرین و چندبعدی از قنات میتوان به الگویی مناسب برای حفاظت، حکمرانی و احیای همهجانبه این میراث ارزشمند در کلانشهر تهران دست یافت.
شمارهی مقاله: 5
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1405/3/5 | پذیرش: 1405/4/5 | انتشار: 1405/4/10