کارشناس ارشد معماری منظر، دانشگاه تهران، ایران
چکیده: (10 مشاهده)
این مقاله با رویکردی تاریخی و انتقادی، سیاستهای مرتبط با جامعۀ عشایری ایران را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه «توسعه» در بسیاری از دورهها از بهبود شرایط زندگی عشایر به تغییر یا حذف شیوۀ زیست آنان تبدیل شده است. مسئلۀ اصلی مقاله، انکار ضرورت آموزش، بهداشت، امنیت و رفاه نیست، بلکه نقد سیاستهایی است که برخورداری از این خدمات را به یکجانشینی و فاصله گرفتن از کوچ مشروط کردهاند. غلبۀ نگاه امنیتی، نادیده گرفتن عشایر بهعنوان سومین گونۀ زیست اجتماعی، بیاعتبار شدن حقوق عرفی بر مرتع و ایلراه، توسعۀ روستامحور، ساخت سکونتگاههای نامتناسب، تضعیف اقتصاد دامداری و حذف تدریجی نهادهای محلی، از مهمترین محورهای این فرایند بودهاند. این سیاستها، در کنار آموزش یکسانساز، ضعف مشارکت، نادیده گرفتن نقش زنان، بازنمایی فرهنگی نادرست و گردشگری غیرجامعهمحور، به محدود شدن قلمرو کوچ، کاهش استقلال اقتصادی و گسست در انتقال فرهنگی انجامیدهاند. نتیجه آنکه نابودسازی ساختار عشایری حاصل یک تصمیم یا یک دورۀ مشخص نیست، بلکه پیامد انباشت سیاستهایی است که تفاوت میان تغییر و حذف را نادیده گرفتهاند. توسعۀ عادلانه زمانی محقق میشود که حق انتخاب میان کوچ، نیمهکوچروی و یکجانشینی به رسمیت شناخته شود و دسترسی به خدمات به ترک شیوۀ زندگی عشایری وابسته نباشد.
شمارهی مقاله: 3
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1405/4/30 | پذیرش: 1405/5/17