عضو هیئت علمی گروه معماری پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
چکیده: (14 مشاهده)
«شک» در فرایند نظریهپردازی میتواند هم زمینهساز بازاندیشی و تحول باشد و هم در صورت گسترش بیحد، ثبات مفهومی و امکان داوری نظری را با مسئله مواجه سازد. بر همین اساس، این پژوهش نقش «شک» را در شکلگیری نظریههای معماری معاصر بهصورت انتقادی بررسی میکند و میکوشد روشن سازد که شک تا چه اندازه میتواند بهعنوان نیرویی مولد در بازاندیشی و تحول نظریه عمل کند و در چه شرایطی به تضعیف مبانی مشترک و بیثباتی نظری بینجامد. پژوهش با تکیه بر ادبیات معرفتشناختی و نظری، از شک روشمند دکارتی و خطاپذیری پوپری تا مفهوم تغییر پارادایم کوهن و مباحث نظری معماری معاصر، دو وجه متعارض شک را مورد نقد قرار میدهد. تحلیل نشان میدهد که شک زمانی واجد ظرفیت نظریهساز است که به پرسش از مفروضات تثبیتشده، بازتعریف مسئله و صورتبندی مواضع و معیارهای قابل دفاع منجر شود. در مقابل، هنگامی که تردید به تعلیق دائمی هرگونه مبنا و معیار تبدیل شود، توان نظریه برای تبیین، داوری و هدایت عمل معماری کاهش مییابد. بر این اساس، تمایز میان «شک مولد» و «شک بیثباتکننده» نه بر پایه شدت تردید، بلکه بر اساس پیامد آن برای فرایند نظریهپردازی صورتبندی میشود. نتیجه نقد نشان میدهد که نظریه معماری برای پویایی نه به قطعیتهای تغییرناپذیر نیاز دارد و نه میتواند بر نفی مستمر همه مبانی استوار باشد؛ بلکه به نوعی ثبات انتقادی، موقت و قابل بازبینی نیازمند است. این چارچوب میتواند مبنایی برای ارزیابی مواضع نظری و بررسی نسبت میان نقد، نظریه و عمل در پژوهشهای آتی معماری فراهم کند.
شمارهی مقاله: 6
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1405/6/24 | پذیرش: 1405/7/4 | انتشار: 1405/7/4